وب نوشت

وب نوشت

هر مسلمانی به عنوان یک باور و اعتقاد دینی این مطلب را پذیرفته که رسول گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی آخرین پیامبر الهی و دین و آیین او نیز آخرین دین و آیینی است که از سوی پروردگار هستی به عنوان یک دین رسمی و قابل قبول به مردم جهان عرضه شده است و این موضوع به اندازه ای برای مسلمانان قطعی و انکار ناپذیر است که سر سوزنی در مورد آن شک و تردید به دل خود راه نمی دهند.

اما با این وجود ممکن است که در مورد دین اسلام با این پرسش مهم و اساسی مواجه شوند که به راستی آموزه های دین اسلام چگونه می تواند در جهان کنونی به عنوان یک دین قابل قبول و کارآمد پذیرفته شود؟! جهانی که در آن سبک و شیوه ی زندگی انسان تغییر یافته و او به منظور رفع نیازهای روزمره خود به عوامل و امکانات جدید روی آورده و از روش و شیوه ی زندگی قدیمی فاصله گرفته است؟!

محمد رضا باب الخانی

یکی از مراتب توحید اعتقاد به توحید در ربوبیت الهی است. در این معنا شاید بسیاری از موحدان به ورطه ی شرک کشیده شوند! در این مقاله به بررسی معنا و مفهوم دقیق این توحید و مصادیق آن می پردازیم.

توحید در ربوبیت

در این مرتبه از توحید موحد اعتقاد دارد که تنها خداوند متعال است که تدبیر عالم را برعهده دارد و با استقلال و بدون کمک دیگری به تدبیر موجودات می پردازد. البته مقصود از توحید و حصر ربوبیت در خداوند متعال منافاتی با تدبیر موجودات دیگر که به اذن خداوند است، ندارد. در این اعتقاد، موحد حقیقی اعتقاد دارد که علاوه بر خلق و آفرینش هستی که تنها خداوند متعال آن را آفریده است، تدبیر و بقای هستی نیز توسط خداوند متعال انجام می شود. این طور نیست که خداوند متعال هستی را آفریده باشد و سپس به کناری رفته و خود عالم خودش به حیات و رشدش ادامه دهد! بلکه آن به آن و لحظه به لحظه این تدبیر و ربوبیت الهی است که هستی را سر پا نگه می دارد!

محمد رضا باب الخانی

سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ: به زودى نشانه‏هاى خود را در افق ها [ى گوناگون‏] و در دل هایشان به ایشان نشان خواهیم داد،تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزى است؟

در عصر حاضر، اینترنت یکی از مهمترین فضاهایی است که این آیه شریفه در آن اهمیت پیدا می کند، چرا که ماهیت این فضا، انسان را به سوی فراموشی نشانه های خداوند در آفاق و انفس دعوت می کند.

برای اثبات این مدعا کافی است سری به شبکه های اجتماعی ایرانی و خارجی بزنید، شبکه هایی که در آنها روز به روز هرزگی و فساد و تخریب روحیه ایمان و تقوا بیشتر و بیشتر می شود و مسلماً کسانی که بدون زمینه سازی قبلی و آموزش های لازم، پا در این عرصه بنهند، در تالاب فساد فرو می روند و هیچ کسی نمی تواند به یاری آنها بشتابد.

از جمله شبکه های اجتماعی که این روزها در میان ایرانیان رونق و اهمیت قابل توجهی به خود اختصاص داده است، شبکه اینستاگرام است که روزانه میلیون ها عکس و تصویر توسط ایرانیان در آن بارگزاری می شود.

تصاویری با موضوعات مختلف طنز، اجتماعی، سیاسی که در این میان تصاویر خانوادگی و فردی سهم به سزایی را به خود اختصاص داده است.

در این شبکه اجتماعی مبتنی بر عکس، شاهد تصاویری از دختران و پسران سرزمین خود هستیم که بدون هیچ ابایی، خصوصی ترین و برهنه ترین تصاویر خود را در صفحات خود بارگزاری می کنند و متأسفانه در برخی از موارد به مرحله ای از پیشرفت رسیده اند که در برهنگی و عریانی از افرادی که در کشورهای امریکایی و اروپایی زندگی می کنند، پیشی گرفته اند، تا جایی که این جمله در فضای کنونی جامعه مشهور و معروف شده است که (قدیما می خواستن دخترا رو تهدید کنن، می گفتن عکستو می زاریم اینترنت، الان وقتی اینو بگی می گن بزار ببینیم چند تا لایک می خوره).

تصاویری که روح ایمان و تقوا را در میان جوانان روز به روز ضعیف تر می کند و آنان را به دلیل موانعی که برای ازدواج پیش روی آنان قرار دارد، به فساد و فحشا ترغیب می کند.

به راستی چه عواملی می تواند سبب جلوگیری از پیشرفت این گونه مسائل در فضای مجازی شود؟

آیات قرآن مجید، مهمترین نسخه درمان، برای تمام مشکلات بشریت و مخصوصاً این مشکل خاص است، فاجعه ای که از یک سو عفت دختران و از سوی دیگر پاکدامنی پسران سرزمین من را نشانه گرفته است.

قرآن مجید برای درمان این مشکل که سبب بروز گرفتاری های متعددی در جامعه و مخصوصاً در میان نسل جوان می شود، راه حل های متعددی را بیان کرده است که از جمله مهمترین این راه حل ها، می توان این سوال مهم را برشمرد:

سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ: به زودى نشانه‏هاى خود را در افق ها [ى گوناگون‏] و در دل هایشان بدیشان نشان خواهیم داد، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزى است؟

به راستی اگر تمامی افراد جامعه، برای این سوال پاسخ قانع کننده ای داشته باشند، مشکلات ما در جامعه کاسته نخواهد شد؟

آیا این برهنگی ها و عریانی ها تنها و تنها به دلیل فراموشی خداوند در زندگی گریبانگیر ما نشده است؟

امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه مى‏گوید: «متى غبت حتّى تحتاج الى دلیل یدلّ علیک... عمیت عین لا تراک» آیا براى غیر تو نمودى است که براى تو نیست، تو کى غائب بودى تا به دلیل نیاز داشته باشى. کور باد چشمى که تو را نبیند.

چرا انسان می خواهد که وجود خداوند را در زندگی خود کمرنگ کند، چرا آدمی علاقه دارد که خداوند را در لایه های عمیق ذهن خود، عمداً به فراموشی بسپرد؟ چرا تنها نام خداوند لقلقه زبان های ما شده و اثری از او در زندگی نمی توان یافت؟

اینها سوالات بسیار مهمی هستند که خداوند متعال به خوبی هرچه تمام تر، در آیات الهی پاسخ قاطعی برای آنها بیان می کند، پاسخی که از روحیه فساد و طغیانگری آدمی پرده بر می دارد:

«بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ: (انکارش تنها براى این نیست که در قیامت شک دارد) بلکه انسان مى‏خواهد هرچه (در عمر) پیش رود گناه کند.» [قیامت:5]

محمد رضا باب الخانی

آن روزها من پسرکی بودم که بخاطر همبازی شدن با کبوتران صحن و سرایت، و آب خوردن از سقاخانه ی ‏حرمت با آن کاسه‏ های طلایی و قشنگ‏، تو را دوست می ‏داشتم.

آنچه از تو در خیال کودکانه ‏ام تصویر بسته بود، نوازش پرهای رنگارنگ گردگیر خادمانت بود بر روی صورتم، و عطر بهشتی گلابی که موقع زیارت، لباس هایم را خوشبو می‏ کرد.

بر روی شانه‏ های پدرم سوار می‏شدم تا از میان سیل جمعیتی که دور ضریح زیبایت می ‏چرخیدند، دست های کوچکم را به شبکه‏ های ضریحت برسانم و آن را ببوسم. بعد که پدرم یک گوشه ‏می‏ نشست و با چشمانی خیس و صدایی بغض کرده، زیارتنامه می‏ خواند، من لی‏ لی‏ کنان روی سنگ‏ های صحن گوهرشاد بازی می ‏کردم.

یادم نمی رود آن موقعی را که هنگام بازگشت از زیارت، وقتی پدرم کفش‏ هایمان را از کفشداری حرم می ‏گرفت، دستم از دست او رها شد و سیل جمعیت، من را با خود برد. هر چقدر چشم به اطرافم چرخاندم، پدرم را ندیدم.

محمد رضا باب الخانی

سال دوم دانشگاه بودم، توی سلف گاه گاهی می دیدمش. پسر خوب و موجهی بود. چند بار اتفاقی در حیاط یک جا نشستیم. خیلی زود متوجه شدم که نسبت به من توجه خاصی دارد. راستش من هم از او خوشم امده بود. بعد از چند روز یکبار که در حیاط شسته بودم، کنار من نشست و سر صحبت را باز کرد. دانشجوی کارشناسی ارشد بود. از شهرستان به تهران امده بود و در خوابگاه سکونت داشت. کمی در مورد رشته ی تحصیلی من، و چیزهای دیگر سوال کرد. من هم که از شهرستانی خیلی دور تر از شهر او امده بودم و ساکن خوابگاه، از دوری و دلتنگی خانواده برایش گفتم.

محمد رضا باب الخانی

خوبست در آغاز این نوشتار، فرازی از صحیفه سجادیه را ذکر کنیم. حضرت امام سجاد(علیه السلام) به خداوند متعال عرض می کنند: انت الذی فتحت لعبادک یا الی عفوک و سمیته التوبه و جعلت علی ذلک الباب دلیلا من وحیک لئلا یضلّوعنه، فقلت - تبارک اسمک- «... توبوا الی الله تویة نصوحاً عسی ربّکم ان یکفّر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار...» تو آن کسی هستی که برای بندگان خود بابی به سوی عفو و بخشش خود گشودی و نام آن را توبه گذاشتی و بر این باب، در میان وحی خود، دلیل و راهنمایی قراردادی، تا آن را گم نکنند پس تو - که نامت مبارک است - فرمودی: با توبه نصوح به سوی خدا، توبه کنید، باشد که پروردگار شما، اعمال زشت شما را بپوشاند و شما را به باغ هایی وارد نماید که در زیر درختان آن، جویبارها جاری است.در مورد توبه نصوح از حضرت ائمه (علیهم السلام) سوال شده است. از جمله، جناب ابوالصباح کتانی می گوید: امام صادق(علیه السلام) در پاسخ من فرمودند: یتوب العبد من الذب ثم لایعود فیه. (توبه نصوح آنست که) بنده از گناه توبه می کند سپس به سوی گناه باز نمی گردد. در حدیث دیگری امام صادق(علیه السلام) با تأکید، این مطلب را فرموده اند: هو الذنب الذی لایعود فیه ابدأ. یعنی آن توبه، از گناهی است که هرگز به آن بر نمی گردد. یعنی مرتکب گناه ابدأ رجوع به آن نمی کند.

محمد رضا باب الخانی

« یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین »

ملقب شدن ائمه معصومین علیهم السلام به القابی که بدان معروف هستند هر یک دارای وجهی است که نیاز به بررسی های تاریخی و کلامی دارد. به عنوان مثال لقب «امیرالمۆمنین» که مخصوص امام علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به طور مشخص به ایشان مخصوص شده است و کس دیگری مستحق چنین لقبی نیست، و اساسا استعمال آن نیز برای دیگری هر کس که باشد جائز نمی باشد .

مثال دیگر لقب «زین العابدین» برای امام سجاد علیه السلام می باشد که وجه این لقب یا لقب «سجاد» برای همه واضح است و همچنین لقب «باقر» برای امام پنجم علیه السلام نیز به خاطر مقام علمی ویژه آن حضرت و پیش گویی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است و این لقب نیز مثل لقب «امیرالمۆمنین» از ناحیه رسول خدا صلی الله علیه و آله بدان امام داده شده است.

آنچه در این مقاله مدّ نظر است بررسی لقب «صادق» برای امام ششم علیه السلام است، چرا که همه ائمه معصومین ما علیهم صلوات الله از راستگوترین مردمان بوده اند چنانچه در ذیل آیه سوره توبه که در ابتدای نوشتار آوردیم، روایاتی وجود دارد با این مضمون که منظور از "صادقان" در این آیه که خداوند به همه مۆمنان دستور می دهد که خود را با آنان همراه کنند، ائمه معصومین علیهم السلام می باشند به عنوان مثال: برید بن معاویه می گوید از امام باقر علیه السلام در مورد این آیه سۆال نمودم که "صادقان" چه کسانی هستند، امام باقر علیه السلام فرمود : « فقط ما اهل بیت مراد هستیم. »

محمد رضا باب الخانی

21مردادماه 1357 با برقراری حکومت نظامی در اصفهان عبور و مرور از ساعت 8 شب تا 6 صبح ممنوع شد.

آن روز دولت در اصفهان حکومت نظامی اعلام کرد و سرلشکر ناجی به فرمانداری نظامی منصوب شد.

تظاهرات قهرآمیز مردم اصفهان که از مدت ها قبل ادامه داشت در این روز به حادترین و قهرآمیزترین و انقلابی ترین چهره خود رسید.

در این روز مردم اصفهان با تظاهرات بزرگ و وسیع خود تمام سینماها، مشروب فروشی ها، بانک ها، ادارات دولتی و ساختمان حزب رستاخیز را به آتش کشیدند. در درگیری شدید و همه جانبه بین مردم و پلیس جماعتی کشته و مجروح شدند. مردم با قطع درختان در خیابانها جهت جلوگیری از حرکت خودروهای مأموران انتظامی سد معبر کردند.

محمد رضا باب الخانی

خوشبختی و شقاوت انسان ها وابسته به نوع نگاهی است که به پول دارند چرا که پول به تنهایی نه می تواند موفقیت افراد را تضمین کند و نه می تواند آن ها را با شکست مواجه کند و این نگاه ما به ثروت و پول است که نقش مهمی در موفقیت و شکست دارد.

بدین معنا که اگر نگاه ما به ثروت یک نگاه الهی باشد و آن را چنانچه آیات الهی و امامان معصوم توصیه کرده اند بدست بیاوریم و مصرف کنیم ، این ثروت می تواند گام بزرگی در رسیدن آدم ها به موفقیت باشد وگرنه انسان های زیادی در طول تاریخ بوده اند که با وجود ثروت های بی شمار لحظه ای خوشبختی و آرامش را تجربه نکرده اند و همیشه در جستجوی راهی برای رسیدن به این دو گوهر گرانسنگ بوده اند.

محمد رضا باب الخانی

زندگی مان به سمتی رفته که همه نسبت به بقیه این نظر را داریم که اگر دوستم دارد اگر من را می خواهد باید این طور و آن طور باشد وگرنه... !

از خودمان توقع نداریم که باید چه کارهایی بکنم که نشان بدهم «دوستش دارم»! در حالی که باید برعکس باشد یعنی «از خودت توقع داشته باشی نه از دیگران».

حالا در رابطه مان با خدا هم این گونه شده ایم؛ اینطور که خدا باید برایمان چه ها بکند!  ولی وقتی قرار باشد ما بندگی کنیم، کم می آوریم و از مهربانی و بخشندگی خدا سوء استفاده می کنیم و می گوییم که خدا می بخشد و حالا حالش را ندارم وقتی حال داشتم و... .

محمد رضا باب الخانی